سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
248
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
در اين ملاقات گذشت ، گزارش داده و فرمودهاند : « وقتى مرا بعد از قتل محمد بن عبد اللّه بن حسن نزد ابو جعفر منصور بردند ، وى مرا با كلامى تند مورد خطاب قرار داد و گفت : اى جعفر ! از كار محمد بن عبد اللّه كه او را نفس زكيه مىناميد و آنچه بر سر او آمد ، آگاهى ، اكنون هر آن منتظرم فردى از شما حركتى كند تا صغيرتان را به كبيرتان ملحق سازم . » « 1 » منصور دستور داده بود اموال و باغهاى بنى حسن و بسيارى از علويان و هاشميان را مصادره كنند . « 2 » ازاينرو ، امام جعفر صادق عليه السّلام در اين ملاقات از منصور خواست باغش را كه عيسى بن موسى ، سردار منصور ، دستور داده بود مصادره شود ، به او بازگرداند « 3 » تا قوت زندگى خود را از درآمد آن فراهم كند . منصور از اين خواستهء امام خشمگين شد و فرياد زد : « با من به اين لحن سخن مىگويى ؟ » سپس افزود : « شما كه ديدى چگونه مردم مدينه بر جنگ با من متفق شده بودند ! من مىخواستم سپاهى را به سمت آنان گسيل كنم تا چاههاى آنها را كور كند و از ثمرههاى نخلشان منعشان كند ! » امام صادق عليه السّلام اين تهديد منصور را با آرامش و بردبارى پاسخ داد و او را نصيحت كرد و فرمود : « اى امير مؤمنان ! همانا به سليمان نعمت عطا شد و او سپاسگزارى كرد ، و ايوب به بلا گرفتار شد و صبر كرد ، و به يوسف ستم شد ولى او عفو كرد ، حال تو به هركدام از ايشان كه خواستى اقتدا كن كه خداوند تو را از نسل كسانى قرار داده كه مىبخشند و در مىگذرند . » « 4 » امام جعفر صادق عليه السّلام در حقگويى شجاع بود و از تملّق و چاپلوسى پرهيز داشت و آنچه را ديگران از مراوده با منصور در نظر داشتند ، طالب نبود . روزى منصور ، امام جعفر را خواست و او را به سبب قطع رابطهاش ملامت كرد و گفت : « چرا آنگونه كه مردم به ديدن ما مىآيند ، تو نزد ما نمىآيى ؟ » امام جعفر پاسخ داد : « ما از دنيا چيزى نداريم كه براى آن از تو بترسيم ، و تو نيز از آخرت چيزى ندارى كه آن را در تو بجوييم و نه به تو نعمتى رسيده
--> ( 1 ) . شبلنجى ، نور الابصار ، ص 247 . ( 2 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 273 . ( 3 ) . اين باغ ، عين ابى زياد ناميده مىشد و در فرع كه روستايى است از نواحى ربذه و در نزديكى مدينه ، واقع بود . اين روستا به داشتن نخلستانها و چشمههاى آب مشهور بود . ( 4 ) . حصرى ، زهر الآداب ، ج 1 ، ص 123 .